مدیران فرهنگی این مطالب را از دست ندهند
توصیه هایی برای مدیران
مديريت اسلامي علم اداره سازمان و جامعه براساس دستورات قرآن مجيد و روايات ائمه اطهار (ع) و نيز هنجارهاي پذيرفته شده و ارزشهاي انساني است.
مديران موفق كساني هستند كه موفق شده اند راز و رمزهاي مديريت را بخوبي درك كنند و با سعه صدر و همه جانبه نگري مجموعه تحت نظر خويش را به بهترين شكل ممكن اداره نمايند.
در مقاله حاضر، نويسنده كوشيده است به توصيه هايي كه مورد نياز مديران است نگاهي مفصل داشته باشد. مطلب را با هم از نظر مي گذرانيم:
اهميت مديريت
از مرحوم آيت اله العظمي حاج سيد محمد حسن شيرازي (ره) منقول است كه فرموده اند: رياست (منظور مرجعيت ديني و رهبري بوده) نيازمند به يكصد جزء است كه يك جزء آن علم و جزء ديگرش عدالت و نود و هشت جزء ديگر آن مديريت است.
بنابراين لازم است از بالاترين مقامات نظام تا وزير و مدير مدرسه و رئيس ثبت و پيش نماز، مدير مجله، واعظ، نامه رسان و آشپز و ... همه و همه طريقه ساماندهي و مديريت خوب كار خود را بدانند وگرنه درجا زدن و انحطاط، نتيجه قهري كارشان خواهد بود.
آيا مديريت ذاتي است يا اكتسابي؟
صفات روحي همانند اعضاء بدن مواد خامي هستند كه قابل رشد مي باشند همانگونه كه دست كودك كم كم رشد مي كند تا بميزان معين خود در طول، عرض، كيفيت و ساير مزايا برسد، بهمين ترتيب علم كودك هم قابل رشد است تا جايي كه به درجه يكي از دانشمندان بزرگ برسد همچنين نسبت به صفات و غرايز ديگر.
صفت نيز در دو جهت مانند عضو است:
الف- رشد عضو بستگي به غذا دارد، همانگونه كه به دست انسان اگر غذا نرسد، رشدش متوقف مي گردد، انسان هم اگر در تحصيل علم نكوشد، رشد دانش او متوقف مي گردد.
ب- هر يك از اعضاء بدن انسان ميزان معيني رشد مي كند و نهايتي دارد كه هر وقت رشد به آنجا رسيد باز خواهد ايستاد، رشد علم و دانش نيز نمي تواند بيش از استعداد بشري كه در افراد متفاوت است، برسد. البته تفاوتي بين صفات روحي و اعضاء بدن وجود دارد و اينكه ممكن است يك صفت در يك حالت معيني متوقف شود بدون آنكه از بين برود يعني اگر تحصيل ادامه پيدا نكرد معلومات محدودي براي شخص مي ماند. ولي اعضاء بدن در صورت بي غذا ماندن از بين مي روند. لذا مهارت در مديريت يكي از صفات روحي است و تا حدودي ذاتي است. صفت مديريت از همان مراحل ابتدايي تا مراحل رشد مكاني آن اكتسابي است، اكتساب اين صفت احتياج به جديت و كوشش فراوان و يادگيري و ممارست بسيار دارد تا در مراحل ابتدايي رشد آن متوقف نشود. مثلاً حفظ مطالب در ابتدا كاري دشوار است،اما اگر انسان هميشه در خواندن و تكرار مطالب مصر باشد حفظ شده و براي او ملكه خواهد شد بطوري كه هر وقت بخواهد مي تواند آن محفوظات را بدون زحمت و بصورت طبيعي از حفظ بخواند و حتي بجايي مي رسد كه همزمان با انجام كاري ديگر هم مي تواند محفوظات را قرائت كند. ممارست و تمرين نكات مديريت نيز چنين نتيجه اي دارد.
عادت به صبر در ناملايمات:
كسي كه اداره اموري را بعهده دارد قهراً براي او ناملايماتي چه از ناحيه رؤسا و مافوق و چه از ناحيه دوستان و همكاران و چه از ناحيه مرئوسين و زيردستان و يا از ناحيه كارهاي مربوطه پيش خواهد آمد. بنابراين بدون صبر و بردباري انسان نمي تواند به خوبي از عهده اداره امور مربوطه برآيد.
اكثراوقات رؤسا و افراد مافوق مدير از او توقعاتي دارند كه تأمين آنها براي او مقدور نيست، اگر صبور باشد و اظهار عجز و خستگي از توقعات آنان ننمايد، بتدريج خواسته هاي رؤسا تعديل مي شود و اين صبر و بردباري محبوبيت خاصي براي مدير مي آفريند.
به همين ترتيب همكاران و هم قطاران اكثراً درباره انسان حسادت مي ورزند و بيشتر به بزرگنمائي اشتباهات مدير مي پردازند بازهم چاره كار صبوري است و موجب مي شود تخريب ها با مرور زمان متوقف و سربلندي را ارمغان آورد. مرئوسين و زيردستان مدير نيز هميشه از اوامر و نواهي او اطاعت نمي كنند و موجب ناقص ماندن يا تعطيلي برخي از امور مي شوند.
اينجا نيز چاره كار صبر و تحمل است و با پشتكار و سماجت براي انجام كار مورد نظر بايستي تلاش نمود تا نتيجه و هدف پيش بيني شده تحقق يابد.
كم حرفي و پركاربودن مدير
نتيجه گيري مطلوب در پي كار و كوشش حاصل مي شود نه با پرحرفي و گفتار بيجا، بلكه بيشتر اوقات پرحرفي و سخن بيمورد موجب شكست مدير خواهد شد. لذا حداقل از موارد زيربايستي خودداري نمود:
الف- خرده گيري و انتقاد شديد در مورد كسانيكه در كار مدير مشاركت دارند ولو بحق هم باشد، موجب تحريك طرف مقابل و سستي در كار و مقاومت منفي و حتي قيام بر ضد انتقادكننده خواهد شد.
ب- گريز از بيهوده گوئي كه معمولاً افراد كار بدست به آن دچارند. شعار يكي از احزاب بزرگ اندونزي (كم حرفي و پركاري است) و اين ضرب المثل «كار كردن با سكوت و آرامش نشانه پيروزي است» در عمل كارائي خود را نشان داده است.
شناسائي راه ورود و خروج در هر كار
انسان مسافر زماني مسافرت موفقي را خواهد داشت كه قبل از انجام بداند به كجا مي رود؟ چه زماني مي رود؟ با چه وسيله اي مي رود؟ و اگر در اثناي مسافرت مشكلي براي وسيله او پيش آمد چه جايگزيني را براي ادامه مسير دارد؟
طرق شروع و خاتمه دادن موفق به هر كاري نيز تبعيت از همين مثال دارد و از نكات حساس مديريتي است كه به مدد دانش، تجربه، استعداد و مشورت مي توان بهترين خط مشي را برگزيد.
در راه رسيدن به يك هدف خاصي ممكن است راه حلهاي گوناگوني موجود باشد و طبيعتاً مديري موفق تر است كه بهترين و آسانترين گزينه ها را انتخاب كند.
بررسي زندگينامه مديران بزرگ
مطالعات پيگير در حالات اداره كنندگان بزرگ، مانند نورافكني قوي راههاي مديريت را به انسان مي آموزد و همانگونه كه تجربيات گذشته هر مدير براي آينده او كارگشاست، به همين ترتيب تجربيات مديران موفق نيز مي تواند كارساز باشد. مديريت مانند نهر آبي است كه قطره قطره جمع مي شود و قطرات مديريت نيز از هزاران قطره حكمت و صدها قطره تجربه جمع آوري مي گردد.
مطالعات بايد پيگير باشد، زيرا دست كشيدن از مطالعه همانند بريدن آب از يك درخت سبز و خرم است و موجب جمود فكري مي شود.
ترجيح اهم بر مهم در مديريت
مواقعي در تصميم گيريها مصالح امور با هم در تعارضند و يا مفاسد معارض يكديگرند. در اين قبيل موارد مدير بايد مصلحت بيشتر و مفسده كمتر را در نظر بگيرد وگرنه مصلحت را از دست داده در مفسده بزرگ خواهد افتاد و هر دو بمعناي ضعف مديريت است.
گذشت در پاره اي موارد
غير از معصوم(ع) انسان هر اندازه رتبه اش بيشتر و بالاتر باشد امكان لغزش و اشتباه بزرگتر براي او قابل تصور است، بنابراين گذشت از خطاي ديگران در برخي موارد از خصلتهاي يك مدير موفق است.
اگر مدير از خطاي ديگران گذشت نكند در مديريت خود شكست مي خورد. همچنانكه خداوند به پيامبر خود در سوره 7 آيه 991 فرمان عفو و گذشت مي دهد و مولي علي(ع) مي فرمايد «با احسان خاطي را سرزنش كنيد.»
بديهي است گذشت نامحدود و اغماض از هر جرم و خيانتي، مورد نظر نيست بلكه در حدود امكانات و مواردي است كه چندان ضروري به كار نمي زند.
تفويض اختيار
مدير خود بايد عهده دار امور مهم تر شده و امور جزئي و روزمره را به مرئوسين خود تفويض اختيار كند.
اگر مديري اصرار داشته باشد كه خود شخصاً همه كارها را از كوچك و بزرگ انجام دهد نوعي اهانت به تدبير و نظر مرئوسين كرده و موجب دلسردي و بي تفاوتي آنان مي شود و اگر امور مهم را به آنان واگذار كند موجب از هم گسيختگي و شكست مدير مي شود، لذا واگذاري امور فقط بايد در امور جزئي و روزمره محدود بماند.
برنامه ريزي و سازماندهي
تنظيم و تقسيم امور از شرايط مهم مديريت است تا جائيكه حضرت علي(ع) مي فرمايد «شما را به خدا سوگند در تنظيم كار خود كوشا باشيد» لذا براي جدي بودن مرئوسين در انجام وظيفه سياست تشويق و تنبيه كارساز و تعيين كننده است حال اگر نظارت بصورت مستمر بر عملكرد باشد بالطبع نقطه ضعفي براي مدير نخواهد ماند.
مديران فاقد نظم و برنامه، سررشته امور را از دست داده و از دسترسي به اهداف تعيين شده باز مي مانند و با ايجاد ركود و موانع دركارها، بدترين و رسواترين نوع شكستها در انتظار آنهاست.
پوپايي
مدير بايد هميشه در حال تفكر و يافتن گزينه هاي جديد و طرق ابتكاري دسترسي به اهداف تعيين شده باشد و به نتايج تصميماتي كه مي گيرد قبل از اجرا بينديشد. مولا علي(ع) مي فرمايد: «تفكر در هر كاري همانند آئينه مضاعف است.»
مدير در اثر تفكر مدام، بطريقه و راه صحيح تفكر دست يافته و تفكر براي او ملكه مي گردد و بدين ترتيب داراي نظريات درست و قاطعي خواهد شد.
براي هر مديري در مواقع نامشخص مشكلات پيش بيني نشده اي بروز مي كند و راه حلهاي گوناگوني به ذهنش متبادر مي شود و فقط مديراني قادر به تشخيص بهترين ر اه حلها خواهند بود كه سابقه تفكر و پويائي داشته باشند.
خلاقيت و طراحي
همانگونه كه يك مهندس براي ساخت هر بنايي قبل از هرچيز به تهيه طرح و نقشه مي پردازد و در كارگاه صنعتي محل نصب دستگاه ها و موتورآلات را تعيين مي كند، مدير هر بخش نيز قبل از شروع كار بايستي نقشه و برنامه داشته باشد تا با مشكل عمده اي مواجه نشده و بازدهي مطلوب داشته باشد.
حسن سلوك و اخلاق نيكو
اخلاق نيكو عبارت از بردباري و تحمل در مقابل ناملايمات است تا بتوان بالاترين كارائي را از همكاران انتظار داشت، زيرا انسان از گوشت، خون، قلب و روح تركيب يافته و تمام اجزاء وجودي انسان تنها به اخلاق نيك و سازش و عاطفه و تبسم و مسالمت و... بيشتر همخواني نشان مي دهد و موجب افزايش انگيزه و كارائي مي شود بهمين دليل است كه بعضاً مشاهده شده با تغيير مديري يك پروژه موفق به ركود دچار شده يا در يك تحول مديريتي پروژه راكد فعال شده و به بازدهي مي رسد.
تفحص در روحيات مرئوسين
مدير بايستي براي شناخت حالات روحي و نقاط ضعف و قوت عوامل زيردست حساس بوده و شناخت كافي پيدا كند و حتي در زندگي خصوصي و مسائل و مشكلات شخصي آنها كنجكاوي داشته و مطلع شود و به تناسب آنها عكس العمل نشان دهد. در شاديهاي آنها اظهار خوشحالي و در نگراني هاي آنها همدردي و مساعدت نشان دهد ضمن آنكه از همين شناختها براي تقسيم مسئوليتها و سپردن امور به اهل آن بهره گيري نمايد. البته لازم به ذكر است كه آگاهي از اسرار و زندگي خصوصي افراد منحصراً بايستي براي استفاده از حضور و وجود آنها در سازمان بكار گرفته شود و بهيچوجه دستاويزي براي افشاگري و هتك حرمت آنان قرار نگيرد كه اثرات تخريبي آن بمراتب بيش از آن است كه بتوان پيش بيني نمود.
از شيخ مرتضي انصاري(ره) نقل مي كنند كه: «اگر هفتاد نفر عادل گواهي دادند كه فلاني اين حرف را زده، اما خودش گفت: نگفته ام، گفتار او را تصديق كن و شهادت آن هفتاد نفر را ناديده بگير» و مقصود از اين نقل قول كه مبالغه به نظر مي رسد حفظ حرمت انساني و ايجاد تضمين و تأمين شغلي و در نتيجه ايجاد همبستگي و علاقمندي در خود نسبت به سازمان است.
نه خود باختگي نه غرور
مدير شايسته نه اظهار ضعف مي كند و نه اظهار قدرت، اگر نقاط ضعف خود را برملا سازد زمينه تحقير خويش را فراهم نموده و اظهار قوت نيز ضمن ايجاد توقع در ديگران زمينه حسادت و دشمني رقبا و اطرافيان را به وجود مي آورد و همچنين اظهار شادي، دوستان را به حسادت سوق مي دهد و اظهار اندوه، شادي دشمنان را سبب مي شود. بنابراين خوددار بودن صفتي است كه هر مدير موفق بدان پايبند است.
روش قطع همكاري
اگر مصلحت در جدائي با يكي از همكاران باشد بهتر است با صلح و صفا و به نيكي اين عمل انجام شود. در حديث آمده است: عاجزترين فرد كسي است كه از يافتن دوستان براي خويش عاجز باشد و عاجزتر از آن كسي است كه اگر دوستي براي خود گرفت نتواند او را حفظ كند.
لذا در صورت ضرورت بر كناري كسي به دليل خلافكاري و غيره و يا عدم تمايل به ادامه همكاري توسط يكي از همكاران، مدير بايستي دو شرط زير را در مورد آنان رعايت كند:
الف- مدير علت بركنار نمودن شخص متخلف را براي او كاملا توضيح دهد، بطوري كه طرف متوجه شود كه موجب بركناري او رفتار خودش بوده است.
ب- جدائي به نيكي انجام گرفته با حفظ آرامش و دوستي باشد. زيرا اكثراً مشاهده مي شود افراد پس از جدائي از مؤسسه، به بدگوئي و مخالفت مي پردازند و با دشمنان احتمالي مؤسسه تماس گرفته و به تحريكات و تخريب مي پردازند.
لذا مدير مي بايستي با حوصله و حلم با اين قبيل موارد مواجه شده و در مقابل دشمني ها سكوت پيشه كند و ضمناً از افشاء كردن عيوبي كه در كارمند اخراجي بوده بپرهيزد.
وقار و هيبت
مدير بايستي در حفظ حرمت خويش كوشا بوده و خود را سبك و مبتذل نسازد و اصولا اين شغل نياز فراواني به خويشتن داري و هيبت و شخصيت دارد بدون آن كه كبر و خودخواهي توصيه شود.
لذا در حديث وارد شده از فضائل مؤمن آن است كه درعين حال كه فروتن است سبك و مبتذل نيست.
حفظ سطوح مديريت
درهر اجتماعي افرادي يافت مي شوند كه بهر دليل از قبيل جواني، كم اطلاعي، مشكل تربيتي و... از رشد كافي برخوردار نيستند ولو آنكه پر عاطفه و اجتماعي و با محبت باشند. اگر مدير با چنين افرادي در تماس باشد، دو خسارت خواهد داد:
الف- اگر سخن و توصيه آنان را عمل نكند، دشمني آنان را عليه خود برانگيخته است.
ب- مدير از برنامه صحيح خود در اثر مدارا با آنان بازمانده و شكست در مديريت نصيب او خواهد شد.
نوآوري و توسعه
اكتفا بر انجام وظايف محدود مديريت موجب جمود فكري و عملي مي شود و تحمل و پيشرفت بارزي در حوزه مسئوليت مدير قابل پيش بيني نيست. لذا مديران موفق پا را فراتر از وظايف تعريف شده گذارده و دائماً به نوآوري و تعريف فعاليت هاي جديد و يافتن روشهاي ابتكاري دسترسي سريع تر به اهداف مؤسسه مي پردازند.
اينگونه افراد و مديران لايق درپيشرفت جهان بشريت سهم بسزائي داشته و پيشرفت جامعه را از سطحي كه پيشينيان به آن رسيده اند بالاتر مي برند.
اصلاح اشتباهات
پس از وقوف به اشتباه، مدير بايستي بلادرنگ در فكر اصلاح آن باشد و بپذيرد كه تنها معصوم(ع) در برابر هر نوع اشتباه و خطائي مصونيت دارد.
برخي افراد به غلط تصور مي كنند كه اقرار به اشتباه و در صدد اصلاح آن برآمدن يكنوع شكست و سستي و از دست دادن شخصيت است و در نتيجه به راه اشتباه خويش اصرار مي ورزند كه قطعاً خسران مي بينند.
لذا در ميان خردمندان مشهوراست كه اعتراف به خطا براي مدير نوعي فضيلت است، اما منظور از اعتراف به خطا اعتراف لفظي نيست بلكه گاهي اعتراف به اشتباه خلاف مصلحت است. بنابراين عملا بايستي پس از پي بردن به اشتباه به اصلاح و رفع اشتباه اقدام نمايد.
زمانبندي
اوقات گرانبهاست «وقت طلاست» لذا به همان اندازه كه مدير وقت خويش را بيهوده مصرف كند
به همان ميزان در مديريت او نقصان وارد ميشود. ضمن آنكه ميزان اهميت برخي مديريتها به گونه اي است كه اگر تمام دقائق و لحظات مدير نيز صرف پيشرفت كار شود باز هم زمينه براي فعاليت هست.
بنابراين بر مدير لازم است وقت هر كاري را قبلا ارزيابي كند و بشناسد و براي هر فعاليتي زمان مناسبي را اختصاص دهد.
بعنوان مثال زمان تشكيل جلسات هماهنگي با مديران رده پائين تر از خود را در ساعات آخر اداري تعيين كند كه تراكم كار روزانه آنان و تجمع ارباب رجوع و تداخل امور را موجب نگردد و يا زمان برنامه ريزي و نوشتن دستورالعمل و تنظيم گزارشات و مقالات و... را در اوقات تعطيلي سازمان انجام دهد.
تشويق و تمجيد زيردستان
تشويق و توصيف كارمندان و موظفين از شرايط عمده اي است كه هر مدير موفق بايستي در سرلوحه كار قرار دهد طبيعي است كه بايد تشويق و تعريف به اندازه اي صورت پذيرد كه طرف مقابل استحقاق آنرا داشته باشد.
روايت است كه نبي اكرم(ص) ياران خود را احترام فرموده و آنان را با كنيه صدا مي زد .تشويق موجب دلگرمي و نشاط و اميدواري كارمند شده و با اخلاص بيشتري به فعاليت خود مي افزايد و طبعا نتايج بهتري عايد موسسه مي شود و اين معنا حقيقتي است كه مديران پخته و كارآزموده بر آن وقوف كامل دارند. بديهي است زياده روي در تشويق سبب ايجاد توقع بيجا و يا تكبر و غرور افراد ميشود و اگر از حد ظرفيت آنها بگذرد خود را گم كرده و چه بسا دست از كار و فعاليت بردارند.
سرعت در انجام وظايف
مدير بايستي در عين حال كه در امور محكم كاري و حزم و احتياط را مدنظر دارد. براي انجام كار در سرعت معقول نيز تلاش كند.
انسانها بر دو دسته هستند؛ دسته اي كه ذاتا در كار سريع و چالاك هستند و دسته ديگر كندكار، اما انسان كند كار هم مي تواند خود را به سرعت در كار عادت دهد. زيرا سرعت حالتي نفساني و قابل رشد و تكامل است، همچنان كه عادت تندنويسي در نويسندگي و سرعت در گفتار، آموزش و تربيت جديدي است كه بسيار پسنديده است.
سرعت در كار ضروري است زيرا هر اندازه عمر آدمي طولاني باشد در مقابل كارهائي كه مي تواند انجام دهد، كوتاه و وقتش تنگ است.
خداوند تبارك و تعالي در قرآن كريم سوره هاي حديد آيه 12 و بقره آيه 841 بر اين موضوع تاكيد دارد.
ميانه روي در تفكر
يكي از اموري كه جزو شرايط مهم مديريت است ميانه روي در طرز تفكر است، دسته اي از مردم هستند كه داراي روح ترديد و تشكيك ميباشند و هر چيزي در نظر آنان احتمالي است و هر نهضتي و حركتي به نظر آنان از يك جهت درست و از جهت ديگر نادرست است، اينگونه افراد بي اراده كه هميشه در حال ترديد و دودلي هستند به طور كلي صلاحيت مديريت هيچ كاري را نداشته سزاوار جمود و در جا زدن هستند.
دسته ديگر برعكس اين دسته با سرعت تمام و بدون آنكه موازين و ادله امر ثابت شود، نسبت به چيزي جزم پيدا مي كنند، اين دسته نيز استحقاق شكست و ضعف در مديريت را دارند.
در جنگ جهاني دوم برخي از مردم در بحبوحه كشتارها در اصل وجود جنگ تشكيك مي كردند و سروصداها را نوعي تبليغات با اغراض خاص از طرف كشورهاي بزرگ ميدانستند، در حالي كه دسته ديگر در همان هنگام فكر مي كردند كه به وسيله اين جنگ، زندگي در روي كره زمين از بين خواهد رفت. افراد كم رشد و نارس جامعه اكثرا از اين دو دسته هستند، يا حالت شك و ترديد به همه چيز دارند يا حالت سرعت نظر و خوش باوري كه هر دو حالت مردود است بنابراين رعايت اعتدال و ميانه روي در طرز تفكر يكي از شرايط بسيار مهم براي موفقيت در مديريت است.
دوري از خودستايي
خودستايي عادت نكوهيده اي است كه موجب تنفر مردم و پراكنده شدن آنان از اطراف انسان مي گردد تجربه نشان مي دهد مردم طبعا افرادي را دوست دارند و بيشتر با آنها همكاري مي كنند كه متواضع بوده و هر چند كه پركار و ثمربخش باشند درباره خويش سكوت مي كنند.
خودستايي تنها با تصريح زبان و گفتار نيست، بلكه گاهي ممكن است شخصي با نگارش، اشاره يا كنايه و يا انجام عملياتي خودستايي نمايد، مثل آنكه در راه رفتن يا پس از انجام يك عمل موفقيت آميز حالت يا چهره اي مخصوص نشان دهد. گاهي از طريق منفي نيز خودستائي مي تواند رخ دهد و كسي بگويد؛ من سوادي ندارم و يا به احدي خدمت نكرده غم و مقصودش به نمايش گذاردن دانش و سواد و يا انجام خدمت به ديگران باشد كه البته همان خودستايي است و مردود مي باشد.
دورانديشي
مدير بايستي به فكر عاقبت كار باشد زيرا عوامل زيادي در شكل گيري و به نتيجه رسيدن يك فعاليت دخيل و بعضا در ارتباط تنگاتنگ با يكديگرند لذا مسائل بايد از ابعاد مختلف مورد بررسي قرار گيرد. آن گونه كه در آثار اسلامي وارد شده حضرت امير(ع) بسيار دورانديش بوده اند.
چه بسا دوستي با يك فرد يا دشمني با شخصي، سرسلسله پاره اي از موفقيت ها و يا شكستها خواهد شد، زيرا ممكن است آن فرد شاخ و برگ و ريشه هائي داشته باشد كه اگر انسان دورانديش نباشد در دوستي و دشمني با اين گونه افراد ممكن است در اثر بي اطلاعي از شاخ و برگ و ريشه هاي آن فرد، از عاقبت كار بي خبر بوده قهرا با عجله نمودن در دشمني و يا در اثر كندي در جلب رضايت آن شخص با شكستهاي جبران ناپذيري مواجه شود.
شنونده صبور
مدير بايستي حوصله كافي براي شنيدن نظر ديگران داشته باشد با توجه به اين نكته كه اغلب مردم پرگوئي را دوست دارند و مي خواهند راجع به هر موضوعي اظهارنظر كنند. لذا بهترين عكس العمل شنيدن بدون واكنش خواهد بود زيرا ضمن صرفه جوئي از وقتي كه براي رد يا قبول و اظهارنظر درباره مطالب گوينده مي شود، از پيدا شدن منتقدان جديد كه چرا نظر فلان گوينده را مدير رد كرده يا چرا مطالب فاقد محتواي كافي را تاييد كرده جلوگيري مي نمايد.
يكي از عادتهاي مرحوم ميرزاي شيرازي اين بود، هنگاميكه پيرامون نظريات تازه اي با او گفت وگو مي شد در مقابل طرف سكوت مي كرد و اگر طرف پاسخي از ايشان مطالبه مي كرد، باز هم پاسخش سكوت بود، زيرا ايشان ناراحتي گوينده را از بي جوابي، برناراحتي او از پاسخي كه در رد گفتارش مي بايست بگويد ترجيح مي داد.
كنترل اطرافيان
مدير علي القاعده مورد اعتماد مردم است و رشد كافي دارد، اما اگر از وضع اطرافيان غفلت كند و محدوديتي براي آنان منظور نكند به دو طريق زير بايستي منتظر تضعيف خويش باشد:
الف- اگر اطرافيان در كنترل مدير نباشند ممكن است بر مدير تسلط يافته او را تحت نفوذ خود قرارداده و آلت دست خويش نمايند و به وسيله او هر دستوري كه بخواهند بدهند و دريچه فكري او را ببندند و بجاي مدير، خودشان ثروت و مقام و اداره امور را قبضه كنند و بدين ترتيب خسارتي سنگين به مدير وارد كرده و مديريت و نام نيك وي را زير سؤال ببرند.
ب- خسارت دوم تسلط اطرافيان اين است كه با نظريات ناپخته و محدودي كه دارند طبق هوا و هوس و ميل خود امور را مي چرخانند و موجب ناراحتي و شكايت مردم شده و آنان را از اطراف آن مؤسسه و مدير پراكنده مي سازند. بنابراين بر مدير لازم است اطرافيان را محدود و كنترل كند و در صورت لزوم كساني را كه مرز خود را نمي شناسد بدون نگراني از عواقب آن اخراج كند و بدين ترتيب اعتماد مردم را كه بالاترين پشتوانه است همواره براي خويش ذخيره نمايند.
مدارا با دشمنان
اصولا مدير در معاشرت با مردم بايستي اخلاق نيكو داشته باشد زيرا به دليل مقامي كه دارد مورد حسادت دوست و دشمن قرارمي گيرد، گرچه دوستان ممكن است حسادت خود را از انسان مخفي سازند، اما نمي توانند انقلاب دروني خود را خاموش سازند و بناچار روزي بعضي از دوستان هم عقده دروني خود را منفجر مي سازند، در مورد دشمن و كينه و حسادت او كه روشن است و نيازي به توضيح ندارد، لكن معاشرت و اخلاق نيكو از جمله عواملي است كه شعله حسادت را تا حدي سبك ساخته و از شدت آن مي كاهد و به همين نسبت مدير از شر حسادت و دشمنيهاي آنان در امان خواهد ماند و با تدبير عالمانه آسوده خاطر از تخريب حسودان مي تواند در انجام مأمويت خود توفيق داشته باشد، زيرا مدير هرچند هم كه با تدبير باشد در محيط اضطراب و نگراني نمي تواند در كار خود آنطور كه بايد و شايد پيشرفت نمايد.
البته مدير بايد بيش از آن اندازه اي كه از دشمن احتياط مي كند از دوست خود بر حذر باشد، زيرا انسان نسبت به دشمن هوشيار است. و اسرار داخلي و نقاط ضعف خود را در اختيار او نمي گذارد و لذا دشمن نمي تواند با سوءاستفاده از ضعفها او را بكوبد، اما دوست با توجه به اعتماد في مابين در تماسها به عيوب و نقاط ضعف مدير پي برده و در صورت دشمن شدن عليه او به كار مي گيرد و خسارات جبران ناپذيري وارد مي كند.
سد رخنه هاي كوچك
هر فسادي كه در كارها پيشامد مي كند اول كوچك و بي اهميت به نظر مي رسد، اما اگر در اثر سهل انگاري همان رخنه كوچك به حدي بزرگ مي شود كه ديگر نمي شود آنرا اصلاح كرد، لذا بر مديراست كه رخنه هاي كوچك را قبل از بزرگ شدن اصلاح كند و مفاسد جزء را از همان ابتداي پيدايش قبل از آنكه به مفسده بزرگي تبديل و اساس سازمان را تهديد كند، مرتفع سازد.
پرهيز از اعمال نفرت انگيز
مدير بايستي از اعماليكه نفرت ديگران را برمي انگيزد، پرهيز نمايد تا دچار شكست در مديريت خويش نشود برخي اعمال كه سبب رنجش خاطر و دوري مردم از مدير مي شود عبارتند از:
پيمان شكني، استبداد رأي، چاپلوسي، گوشه گيري از اجتماعات و مردم، عدم شركت در مجالس جشن و سوگواري، خودستايي، غذايي خوردن در معابر، شوخي و خنده خارج از عرف، عدم رعايت بهداشت محيط، جاه طلبي، تبعيض حقوق افراد، ستيزه جويي با مردم، خلاف واقع گويي، انجام اعمال غيرشرعي يا غيرمنطقي، غلو كردن و بيان مطلب باور نكردني.
جلب اعتماد مردم
يك مدير تا زماني قادر به جذب مريد و پيرو مي باشد كه رفتار تنفرانگيزي را مرتكب نشود و اعتماد مردم را جلب كرده باشد.
تاجر تا هنگامي قدرت تجارت و داد و ستد دارد كه مردم به او اعتماد داشته باشند. بهمين ترتيب اگر مدير با درست كاري و معاشرت نيكو توانست اعتماد مردم را نسبت به خويشتن جلب كند مي تواند خود و سازمان راحفظ كرده، راه پيشرفت را هموار سازد.
نظارت و رسيدگي مداوم
يك مدير هر چند هم قوي باشد بايستي بيدار بوده و احتياط پيشه كند وگرنه در گوشه و كنار و زواياي فعاليت سازمان مفاسدي راه يافته، كم كم در اساس سازمان نفوذ كرده و موجوديت آنرا به خطر مي اندازد.
رئيس يك كشور بايد از احوال ملت خويش در اقصي نقاط با خبر بوده و از ماوقع امور استانها و شهرها و روستاها اطلاع كافي داشته باشد تا بتواند خادم و خائن را شناسائي و به رفع نارسائيها توفيق يابد، همچنانكه يك مرجع تقليد بايد مدام از اعمال نمايندگان و حالات پيروان و مقلدان خويش و اوضاع اعتمادي ديگر ملل جهان با خبر باشد.
يك فرمانده نظامي نيز بايد هميشه در كوران مسائل فرماندهان زيردست و احوال لشگريان و تجهيزات آنها بوده و از امكانات دشمنان خود اطلاع دقيق داشته باشد.
شورا و مشورت
مدير هر قدر با تجربه و دانش و مسلط به كار باشد، مشورت با ديگران هر چند هم از نظر مقام و معلومات و تجربيات از او پائين تر باشند براي او مفيد بوده و به اين وسيله مسيرهاي تازه اي را شناسائي مي كند.
از خواص بديهي مشورت آن است كه اگر نظر مدير بر ديگر اظهارنظرها رجحان داشت با اعتماد بيشتر و اراده قاطع نظر خويش را اعمال مي كند و اگر بعداً اين نظر اشتباه از كار درآمد بار خطا و اشتباه تنها به دوش مدير نخواهد افتاد و اگر در ميان نظريات مشاورين خود نظر بهتري يافت كه طبق آن عمل مي كند، بهرحال كسي با او مخالفت نخواهد كرد. زيرا افرادي هستند هرچند مدير درست باشد اگر شخصا تصميم گرفته باشد با او مخالفت مي كنند. البته بر مدير لازم است با كسي مشورت كند كه اگر نظرش صحيح نبود و مديرنظر او را رد كرد به مخالفت و دشمني با مدير برنخيزند كه ضرر اين قبيل مشاورين بيشتر از منافع آنهاست. همچنين بايد طرف مشورت را هم از سالخوردگان و هم جوانان انتخاب نمود كه تجربه با تيزهوشي عجين شود.
پرهيز از خشونت
مديران اكثرا داراي شركاء و همكاران مختلف هستند كه هرچند هم در سطح پائين تري از مدير باشند باز داراي نظر و رأي هستند ولي در هر صورت طبق معمول در پايان مشاوره نظر مدير بايد اجراء شود. اما همين كه نظر مدير معلوم شد، قهرا كسي با رأي مدير مخالفت خواهد كرد، گاهي مدير در برابر مخالفين خشونت به خرج مي دهد و مي خواهد با تندي و سختي نظر خود را تحميل كند، اين طريق اشتباه است و موجب عداوت و كدورت و ايجاد تزلزل در سازمان مي شود، ولي اگر نظر خود را با نرمي و آرامش اظهار كند سبب دوستي ها و محبت اطرافيان مدير ميگردد.
يكي از شخصيت ها مي گويد: زماني مي خواستم به شخص معيني مسئوليتي بدهم، اما براي جلب نظر اعضاء سازمان بي آنكه نامي از شخص مورد نظر ببرم با آنها مشورت مي كردم، اگر مشاورين همان فرد را پيشنهاد مي دادند كه چه بهتر والا شخص تعيين شده از طرف آنها را بين خودشان به بحث مي گذاشتم بدون آنكه خود مناقشه اي كرده باشم و اين روند ادامه پيدا مي كرد تا بالاخره به فرد مورد نظر مي رسيدند و پيشنهاد مي دادند و بدين ترتيب فرد مورد نظر من به ظاهر از طرف آنان پيشنهاد و تعيين مي شد و مشكلي هم پيش نمي آمد و مورد تكريم و ستايش آنان نيز قرار مي گرفتم زيرا طبق نظر آنها عمل كرده بودم.
گريز از خودخواهي
مدير خودخواه هدفش جز خودش نيست و اصلا به هدفي كه سازمان براي آن تأسيس شده توجهي ندارد بنابراين مؤسساتي كه تحت پوشش چنين مديراني قرار گيرند نه تنها به هدف تعيين شده براي آنها نمي رسند، بلكه رو به اضمحلال پيش مي روند. جالب اينجاست در عين حال كه مردم با تمام قدرت ميخواهند شخص خودخواه را سركوب كنند، او از مردم انتظار دارد كه با تمام امكانات از او قدرداني كنند!
دقت و مراقبت
مدير بايستي علل و عوامل پيشرفت كار را شناسائي كرده و با دقت و مراقبت جدي و عاقبت انديشي به اتخاذ تصميم بپردازد، از لحظات استفاده كند و براي دسترسي به اهداف سازمان گزينه ها و طرق مختلف را بررسي و كوتاهترين مسير را برگزيند.
موانع و مشكلات پيشرفت كار را همانند دشمناني فرض نمايد كه بايستي چشم و گوش و حافظه و اعصاب خويش را براي شناسائي و مقابله با آنها به كار گيرد.
نيروي تبليغات
هر سازماني با اهداف مشخص طراحي شده و مديري براي آن تعيين شده است. اين مدير بايستي افكار مردم را به سوي اهداف سازمان و فعاليتهاي سودمندي كه خود در اين مسير انجام داده است، جلب كند تا بتواند زمينه پيشرفت و دسترسي سريع به هدفهاي تعيين شده را ميسر سازد.
دين مقدس اسلام نيز براي حفظ اركان خويش تبليغاتي را مقرر داشته است. اذان، تبليغات و دعوت براي نماز و اعلان و تبليغ مسائل اسلام است و به همين ترتيب روزه و حج و... صور مختلف تبليغ اين دين انسان ساز است و مردم به وسيله آنها بسوي اهداف مقدس الهي دعوت مي شوند. اما مدير در تبليغات خود بايد ميان تبليغ و خدعه و نيرنگ فرق بگذارد و خارج از واقعيت چيزي را تبليغ نكند و مراقب باشد كه از صورت معقول خارج نشود و در اين عرصه به تخريب رقبا اقدام نكند.
ترجيح رضايت الهي
مدير بايستي هميشه رضايت الهي را بر هر چيز ترجيح دهد و در هر كاري رضايت خدا را در نظر داشته باشد و با اخلاص از درگاه الهي آرزوي رسيدن به هدف را بنمايد و هميشه به خدا اعتماد كند و توكل بر او نمايد. زيرا اولا رعايت رضايت الهي موجب پيشرفت كار خواهد شد چون هر كاري به دست خداست، هنگامي كه خدا بنده خود را ديد كه از همه كس بريده و به او پيوسته است، او را با نيروي خود تأييد فرموده و به كار او بركت مي دهد به طوري كه هم در واقع و هم در نظر مردم بهترين مدير خواهد شد.
ثانياً- اگر كارها را به خاطر جلب رضايت خدا انجام دهيم از پاداش و اجر و حمايت الهي بهره مند مي شويم.
ثالثاً- دنيا سراي فاني است انسان هرقدر هم عمر كند روزي به پايان زندگي مي رسد و آنچه كه از او مي ماند اگر با رضايت خدا صورت گرفته باشد جاويدان خواهد بود.
پاكيزگي اطرافيان
انحراف اطرافيان مدير موجب شكست او در دسترسي به اهداف سازمان مي شود و دو خسارت عمده با آلودگي و ناپاكي اطرافيان مدير متوجه وي مي شود.
الف- همين افراد وقتي كنترل نشوند كم و بيش در افكار مدير تأثير مي گذارند و هرچند هم مدير هوشيار و زيرك باشد مستقيم و غيرمستقيم تحت تأثير اطرافيان آلوده خود قرار خواهد گرفت.
ب- مردم آلودگي اطرافيان را از چشم مدير مي بينند و او را نيز چنين مي پندارند و بدين ترتيب مدير هرچند هم كه خود پاكيزه باشد رفته رفته جز بد نامي براي وي نخواهد ماند و مردم هم حق دارند چنين قضاوت كنند زيرا يا از فساد اطرافيان خود خبر ندارد كه در اين صورت صلاحيت مديريت را ندارد و يا اينكه مدير از فساد اطرافيان با خبر است اما قدرت اصلاح آنها را ندارد باز هم فاقد صلاحيت است و اگر در چنين وضعي به مديريت خود ادامه دهد، بدون شك شريك جرم آنها محسوب مي شود. البته گاهي ممكن است مدير به اطرافياني هرچند فاسد احتياج داشته باشد، در اين صورت بايستي بگويد كه ناچار است با آنها كار كند و اگر اظهار صريح براي حوزه مديريتي او اخلال ايجاد مي كند با كنايه اين معني را برساند و علت اينكه در بين اطرافيان پيامبران و معصومين(ع) افراد فاسدي نيز بودند همين است.
توقع معقول
افراد بشري داراي طبيعتهاي گوناگوني هستند، برخي داراي روح اطاعت و وظيفه شناسي هستند، برخي تنبل، برخي گرم و با حرارت و برخي سرد و بي روح و...
اگر مدير از همه افراد خود انتظار كار جدي و صد درصد درست داشته باشد. اولا خود را خسته كرده و به هدف هم نخواهد رسيد.
ثانيا براي خود دشمناني در داخل سازمان فراهم مي سازد كه دشمني آنان عاقبت موجب شكست مديريت خواهد شد. بنابراين بايد رعايت اختلاف وضعيت آنان را مدنظر قرارداده و از هركس به اندازه توان او انتظار داشته باشد. البته مقصود ناديده گرفتن عيوب و نارسائيهاي آنان نيست و بهتر است عيب و نقص كار افراد با كنايه و اشاره به آنان تفهيم گردد، تا صفاي قلبي و خلوص و محبت آنان از بين نرود.
اعتدال در خوش بيني
مدير در نظر به حالات مردم بهتر است رعايت اعتدال را بنمايد، به اين معنا كه به همه كس خوش بين نباشد و نيز به همه كس هم سوءظن نداشته باشد، بلكه در حسن ظن در حد وسط باشد. زيرا حسن ظن نسبت به همه كس نوعي ضعف و سستي است كه موجب راه يافتن افراد شرور و ناپاك در مؤسسه خواهد شد، بدگماني هم نوعي سختگيري است كه لزومي ندارد و موجب پراكندگي نيكان از اطراف سازمان مي گردد و منشأ انحراف در هر يك از اين دو صفت جهل و ناداني است.
استقامت در برابر حوادث
هر مؤسسه و سازماني طبعا در معرض حوادث و پيش آمدهاي سختي قرار مي گيرد، ميزان و وسعت اين ناملايمات تابع اهميت و گستردگي آن مؤسسه خواهد بود. بنابراين يك مدير دورانديش لازم است خود را براي مواجه شدن با چنين حوادثي آماده كرده و در صورت بروز، بدون آنكه تعادل روحي خود را از دست بدهد، با صبر و ملايمات و تسلط و اعتماد بنفس و توكل بخدا به چاره جوئي پرداخته و رفع مشكل نمايد و قطعا با مرور زمان اين معضل از ميان مي رود.
ترفيع زيردستان
مدير لايق مديري است كه بتواند مديران زيادي را تربيت نموده و تحويل جامعه دهد. تربيت مديران علاوه بر آنكه خدمتي به آنان است، خدمتي هم به بشريت است و براي مربي هم نشانه قدرت مديريت و اعتماد بنفس و خصايص زيباي انساني است كه همين موجب كسب نام نيك و حسن شهرت خواهد شد. البته ترفيع زيردستان نياز به روحيه تربيت مناسب مربي و تربيت شونده و ابزار مناسب اين كار و سعه صدر و تحمل كافي كه براي بالا بردن معلومات و توسعه مدير زيردست لازم است دارد. بديهي است هر مؤسسه تابع شرايط خويش است و ابزار مناسب خود را مي طلبد ولي در مجموع آموزش، كتب، مجلات، بروشورها و نقشه ها و دستورالعملها را مي توان بعنوان ابزار عمومي نام برد.
لحاظ كردن تفريحات سالم
مدير نبايستي روحيه خود را در اثر كار و كوشش مداوم خسته كند و براي رفع خستگي و تجديد نشاط نيز وقتي تعيين كند هرچه مؤسسه بزرگتر و فعاليت وسيعتر باشد اين ضرورت بيشتر تعيين كننده مي شود بخصوص اگر محدوديتها و مشكلات هم بسيار باشد نياز به استراحت و تجديد قوا با پرداخت به تفريحات سالم افزون مي گردد. البته ميزان علاقمندي و انگيزه مدير براي توفيق در مسئوليتي كه پذيرفته است نيز براي مرزبندي كار مداوم خسته كننده يا نشاط آور، موثر است و بدون در نظر گرفتن آن تعريف دقيقي از موضوع بدست نمي آيد براي روشن شدن مطلب انگيزش را تعريف مي كنيم كه عبارتست از: مجموعه شرايط و اوضاع و احوالي كه باعث مي شود فرد از درون به فعاليت درآيد و داراي سه جزء مهم است. اولين جزء «انرژي يا نيروئي است كه در موجود زنده وجود دارد و باعث فعاليت او مي شود. دومين خصوصيت «هدايت كردن» است كه رفتار فرد در جهت خاص سوق پيدا مي كند، مثلا رفتار شخص گرسنه يا تشنه در جهت غذا يا آب هدايت مي شود. سومين مشخصه «مداومت رفتار» است كه فرد يا در اينجا مدير با علاقمندي كار بزرگي را كه به او محول شده تا زمان بهره برداري ادامه دهد و حاصل زحمات خويش را ببيند. با توجه به نكات ذكر شده باز هم تأكيد مي شود، اگر مدير بخواهد نيرو و نشاط خود را حفظ كند بايستي از استراحت كافي و به تفريحات سالم مورد علاقه بپردازد، همچنان كه در احاديث وارد شده امام صادق(ع) بمنظور تفريح و گردش از مدينه بيرون مي رفتند.»
مسير پيشرفت و توسعه
مدير براي حاشيه امنيت دوري از انحراف، نياز به سيستم خودكنترلي دارد كه براي مديران معتقد و متعهد يادآوري بهشت و دوزخ و اصول اعتقادات و معاد اهرم كنترلي قوي است، بشرطي كه تفاصيل نعيم بهشتي و عذابهاي جهنمي را كه در قرآن و روايات آمده به دقت مطالعه كنند و به قدرت عظيم خداوند و عظمت آفرينش و زيبائي عالم توجه كنند و در عين حال كه با انجام وظايف، خود را به پاداشهاي آن جهان خوشدل مي سازند، متوجه باشند كه در اثر كوتاهي در انجام وظيفه، آن عذابها را نيز در پي خواهد داشت.
اهميت كارهاي بظاهر كوچك
كل از اجزاء تشكيل مي شود و هر كار بزرگي از انواع كارهاي كوچك مجتمع شده و عظمت يافته است و هر كاري اعم از كوچك و بزرگ در زندگي بشر مؤثر است.
انسان خود از سلولهاي بسيار كوچكي تركيب يافته، جهان آفرينش با اين عظمت از اتمهاي ريز ذره بيني تشكيل شده است، بنابراين كسي كه به كارهاي كوچك اهميت ندهد، قدرت انجام كارهاي بزرگ از او سلب مي شود.
كسي كه در جزء مداقه كند و آنرا خوب بشناسد، اجزاء را خوب خواهد شناخت و ارتباط آنها و بهترين نحوه استفاده از اين ارتباط را پي خواهد برد و از ارتباط اجزاء با يكديگر بهترين سيستم را طراحي و معرفي مي كند. با ذكر يك مثال اهميت ارتباط اجزاء تشريح مي شود:
در حدود هفت قرن پيش سقفي در مسجد جامع اصفهان زده شد كه معروف به سقف بي ملات است، مي گويند اين سقف بدون استفاده از مواد چسبنده گچ و گل و يا ساروج ساخته شده است و سازنده آن روابط آجرهاي سقف را آنچنان با يكديگر تنظيم كرده است كه هنوز پابرجاست و شايد قرون متمادي ديگر نيز پابرجا باشد، در برابر اين سقف، سقفي ديگر در فرودگاه مهرآباد را مي توان در نظر گرفت كه مقاوم ترين مصالح از قبيل آهن و آرماتور و بتن آرمه و سيمان استفاده مي شود و در سالهاي اوليه بهره برداري فرو مي ريزد.
تبديل مواد اوليه به كالا
چگونگي تبديل مواد اوليه به جنس و كالا خود مقوله اي مهم در علم مديريت است كه مي تواند در همان شروع كار به توقف و سقوط سازمان منتهي شود يا اسباب پيشرفت و توسعه روزافزون گردد. مواد اوليه بمعناي اعم مي تواند معدني، خام، شيميائي و... باشد ولي ايجاد ارزش افزوده بيشتر معيار موفقيت مدير خواهد بود حتي اين ماده اوليه مي تواند انساني باشد كه مديريت نيروي انساني قادر است انسان را از ابتدائي ترين مرحله علمي تا بالاترين سطح دانش و تخصص رهنمون گردد. لذا در اين بخش مقصود از مديريت، رشته خاصي نيست و بمعناي وسيع كلمه حتي كار نويسنده اي كه موضوعي را در كنار موضوعي ديگر قرار مي دهد تا بصورت كتاب ارزشمندي درآيد نيز نوعي مديريت است.
كنترل مشكلات
در اداره هر سازمان يا مؤسسه اي و در شرايط و زمان خاصي مشكلاتي پيش مي آيد كه اگر با درايت ويژه اي با آن برخورد نشود زمينه ساز شكست مدير مي شود و هنر مديريت در آن است كه بتواند راه حل مناسب براي حل مشكل بيابد مثلا بعنوان ضرورت احساس مي شود كه كارمند مخربي از مؤسسه اخراج شود، اگر مدير عيب شخص اخراج شده را بگويد، عداوت شخص مطروحه را عليه خود برانگيخته است، همچنانكه پيامبر خدا(ص) برخي از پرسشها را پاسخ نمي دادند تا اين كه قرآن كريم نازل شد «اي كسانيكه ايمان آورده ايد از چيزهائي نپرسيد كه اگر برايتان آشكار شد ناراحت شويد» (سوره 5 آيه 101)
خطر بزرگ خودفريبي
خودفريبي انواع و اقسام دارد از جمله ميل به استراحت و آسايش كه نبايد تسليم شد زيرا زندگي جز كار جدي و مداوم چيز ديگري نمي طلبد و فريب ديگر، فريب تعريف و ستايش ديگران خوردن است و بيشتر اوقات وقتي انسان مي بيند او را ستايش مي كنند تنبل و تمايل به كسالت يا انحراف پيدا مي كند، فريب بدگوئي اطرافيان عليه ديگران را خوردن، فريب تحريكات و تشجيع افراد را خوردن و انجام اقداماتيكه به خسارت آن وقوف دارند همه و همه سبب سقوط و اضمحلال مدير و مؤسسه خواهد شد قرآن مجيد در سوره 2 آيه 602 مي فرمايد (عزت يافتن او را وادار به گناه نمود) لذا مدير لازم است با مددخواهي از خداوند سبحان در حفاظت و كنترل خود از اين قبيل خودفريبي ها كوشش كند.